تبليغاتX
نوشته های من

اين يك قصه نيست... دروغ هم نيست!!!

پريروز ۷۷تومان بن خواروبار صداسيما در جيب داشتم و تصادفا از نزديك فروشگاه مربوطه در خيابان مطهري رد مي شدم. توقف كردم تا تكليف بن را روشن كنم. مسئول فروشگاه گفت: «جنس اش تمام شده برو هرچي مي خواهي بردار»...

يك سوپر نسبتا بزرگ بود. ناچار بودم جنسهاي سوپري بردارم. تعدادي رب، ماكاروني، روغن، سس، پودر، صابون، شامپو و ... ريختم توي يك چرخ و بردم صندوق. هنگام رفتن بسمت صندوق، با پيرمردي كه از روبرو مي آمد برخوردم. صورتي با چين و چروكهاي عميق و ته ريش سفيد داشت و اوركت خاكي رنگی پوشيده بود. از آن اوركتها كه دهه۶۰ حزب اللهي ها و رزمنده ها مي پوشيدند. چند ثانيه اي ناخودآگاه به صورت زحمت كشيده اش خيره شدم. سلام كرد. جواب دادم و رفتم بطرف صندوق. صندوقدار جنسهايم را از اشعه صندوقش گذراند و گفت اينها به اندازه ارزش بن ات نشده برو ۲۴هزار تومن ديگه جنس بردار. داخل فروشگاه همان پيرمرد بازهم توجه ام را جلب كرد كه گوشه ايستاده بود و چنداسكناس كهنه را مي شمرد. تيپ اش شبيه كارگرهاي بازنشسته بود. وقتي دوباره پاي صندوق رسيدم، همان پيرمرد جلوتر از من بود. يك قوطي پودر و يك كيسه قند خريده بود. صندوقدار پودر و كيسه قند را از جلوي اشعه صندوقش رد كرد و گفت: دوهزار تومن. پيرمرد هم مشتي اسكناس به صندوقدار داد. يك هزارتوماني، سه دويست توماني و چهار صدتوماني كهنه. كار من كه در صندوق تمام شد. مشغول جادادن خريدهايم در كيسه هاي مجزا شدم. پيرمرد هم داشت قوطي پودر و كيسه قندش را در گوني كهنه اي جا مي داد. سرم را به سر پيرمرد نزديك كردم و به آهستگي طوري كه كسي نشنود گفتم: برادر، از اينها هرچي مي خواهي بردار. پيرمرد نيم نگاهي به كيسه هايم كرد و زيرلب با خجالت گفت: يه رب بده!. به همراه قوطي رب خواستم يكسري جنس ديگر هم داخل گوني اش بريزم ولي قبول نكرد و با همان صداي آهسته گفت: نريز، توهم زن و بچه داري... . گفتم: وضع من خوبه نگران من نباش، پرسيدم شغل ات چيه پدرجان؟ با همان صداي ضعيفي كه اين بار به بغض مي گراييد گفت: كارگر بودم، شش ماه حقوق ندادند و كارخانه مان تعطيل شده. صبح ها مي آيم تهران دنبال روزي...

همينطور كه درددل مي كرد صدايش هم ضعيف تر و بغض آلودتر مي شد. مي خواستم چيزهايي داخل گوني اش بريزم اما بادست پس مي زد. در اين بين قطره اي از گونه اش روي دستم چكيد. جرات نكردم به صورتش نگاه كنم. با صداي ضعيفي كه ديگر شنيده نمي شد چيزي گفت و رفت. چند ثانیه خشکم زد. آمدم بيرون فروشگاه با نگاه تعقيب اش كردم... با گوني كهنه اش در پياده روي شلوغ خيابان مطهري گم شد.

اين ماجرا يك قصه نبود... دروغ هم نبود. عينا در ظهر روز يكشنبه۲۱ اسفند در فروشگاه تعاوني مصرف كاركنان صداسيما در تقاطع خيابانهاي مطهري و مفتح اتفاق افتاد.

این ماجرا دروغ نبود. دروغ؛ وعده هاي پوچ مدیران مدعی رفع تبعيض و بي عدالتي و بیکاری است که ندانم كاريهاي اقتصادي شان، تورم سركش و فشار بي سابقه ای بر مردم و واحدهاي توليدي ایجاد کرده است.

دروغ؛ وعده های نمایندگانی است كه چشم بسته به لوايح تورم زاي بودجه راي داده اند و حاضر نیستند مسئولیت تصمیمات شان را بپذیرند.

چقدر جز زديم كه اينطور بودجه هاي انبساطي مبتني بر دلارهاي نفتي، بيماري هلندي و ركود تورمي ايجاد مي كند. هم تورم ناشي از نقدينگي را تشديد و سفره مردم را خالي مي كند، هم بازارمان را پر از كالاي خارجي و هم توليد كننده داخلي را بيچاره مي كند... اما آنها که باید می شنیدند گوششان بدهكار نبود.

وضعيت پيرمردي كه ظهر ديروز با گوني كهنه اي بردوش در همهمه خيابان مطهري گم شد، نمونه ای از نتایج ندانم کاری های اقتصادی با پشتوانۀ رجزخوانی های تبلیغاتی است.
سيدامير سياح، 23 اسفند

!! نوشته شده توسط ح م | 9:30 | چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 •

آقا تو شاهدی که ما آماده ایم.

همان شب که خبر تحریم های اروپا به گوشم رسید غسل شهادت کردم! ما آماده ی جنگ احزابیم!

خدا نکند جنگ شود، اما ما آماده ایم آقا!

درست است بعضی از بظاهر دوستانمان خون ما را می مکند، اما با همین کم خونی هم باز

آماده ایم!

دلار 2000 که هیچ، 3000 و 4000 هم بشود باز ما آماده ایم، حتی اگر سکه هم بخواهد مارا سکته دهد!

دیروز از خانه مان (در نارمک) تا تقاطع نجات الهی 3000 کرایه دادیم برگشتن هم 4000، کلاً 7000تومان شد!

مدیر ما 3-2 میلیون حقوق میگیرد، حتما مدیر بالا دستی او 4-3 ملیون می گیرد و معاون وزیر 4-5 میلیون و حتما وزیر هم 7و 8 و یا 10 میلیون، شایدم چک سفید می گیرد! آنها چه می فهمند حقوق 600 هزاری که باید 400 هزار آن را برای اجاره و اقساط بدهی یعنی چه! آنها چه می فهمند با 200-300 هزار تومن در ماه سر کردن یعنی چه!

آنها ارزش 7000 تومن را اصلا نمی فهمند! چه فرقی میکند برای آنها کرایه تاکسی در 1سال 2 برابر شود! اینکه قیمت گوجه و نان و شیر و ... 2برابر شود یعنی چه!

آقا به نصف ماه نرسیدیم حقوق ما تمام شد! 20% آن را قبض گاز و آب را دادم! خدا رو شکر این ماه قبض برق و تلفن نیامد!

خسته شدیم از دست این نا دوستان!!!

اما آقا تو غصه ی مارا نخور، سرت سلامت... انشاءلله خودت میایی و همه چیز درست می شود!


پی نوشت: دیروز در مراسم 22 بهمن شرکت کردیم، خیلی شلوغ بود. امروز تصمیم گرفتم صبح با مترو به محل کار بیاییم، چقدر مترو شلوغ بود!!!

قدر مردم را نمی دانند!


!! نوشته شده توسط ح م | 9:58 | سه شنبه یازدهم بهمن 1390 •

درس مارلون براندو به اصغر فرهادی/ براندو پس از بردن اسکار چه کرد؟

به گزارش جهان به نقل از وطن امروز، در بیشتر نظرسنجی‌هایی که از منتقدان، کارگردانان و سینماگران جهان صورت گرفته و می‌گیرد، فیلم «پدرخوانده» ساخته فرانسیس فوردکاپولا در جایگاه اول یا جزو چند فیلم برتر تاریخ سینما دانسته می‌شود. از نظر محبوبیت و عامه‌پسندی نیز «پدرخوانده» همین جایگاه جهانی را داراست و به تعبیری بر قله صنعت سینما ایستاده است.

مراد از این نوشته کوتاه، توصیف جایگاه «پدرخوانده» در سپهر هنر هفتم نیست بلکه نیت توشیحی است به رفتار متفاوت بازیگر سرشناس این فیلم، مارلون براندو در مقام برنده اسکار بهترین بازیکن مرد برای ایفای نقش تاریخی «دون کورلئونه». براستی می‌توانید واکنش براندو افسانه‌ای را حدس بزنید؟

براندو جایزه اسکار را قبول نکرد، در مراسم حاضر نشد و به جای خود یک سرخپوست را به مراسم اسکار فرستاد تا بیانیه براندو را به نفع سرخپوستان و در اعتراض به رفتار غیرانسانی هالیوود با این صاحبان اصلی سرزمین آمریکا بخواند. البته اجازه داده نشد این سرخپوست تمام بیانیه را بخواند و بعد از این نیز مدیران و اهرم‌های رسانه‌ای هالیوود تا سال‌ها براندو را تحت تهاجم و فشار قرار دادند اما به‌رغم همه تبلیغات منفی هالیوود، میزان محبوبیت براندو در آمریکا و دیگر نقاط جهان افزایش یافت.

این بازیگر اکنون در میان بسیاری از علاقه‌مندان سینما و منتقدان به‌عنوان «بهترین بازیگر تاریخ سینما» شناخته می‌شود. خب! تا اینجا ما با یک هنرپیشه «آمریکا‌یی» طرف هستیم که اینگونه «استقلال» خود را حفظ می‌کند و حیثیت «وابسته» هالیوود را به چالش می‌کشد و حرکت او در تاریخ سینما ماندگار می‌شود، پس بیراه نیست اگر ما از یک کارگردان «ایرانی» که جوایز مطرح سینمایی جهان- به هر علتی- به او داده می‌شود انتظار داشته باشیم در مراسم گلدن‌گلوب یا اسکار درسی که از براندو می‌آموزد، این باشد که سر خود را بالا بگیرد و از موضع یک ایرانی غیرتمند، جنایت اخیر ترور و خون تازه ریخته شده دانشمند هسته‌ای کشورش را محکوم کند و اگر این شجاعت را ندارد که آمریکا و صهیونیست‌ها را خطاب قرار دهد- چرا که صاحبان اسکار همان‌ها هستند- لااقل غیرت داشته باشد و «به‌طور کلی» ترور را در جهان محکوم کند و به رسم مألوف فیلم‌های اصغر فرهادی یک پایان باز برای مخاطبش بگذارد تا مراد او را از «ترور» خود تفسیر و تاویل کنند.

آیا به نظر شما در برابر فداکاری‌های بزرگ یک ملت این انتظار زیادی است؟



!! نوشته شده توسط ح م | 8:41 | سه شنبه یازدهم بهمن 1390 •

اسکار سیاسی نیست.

اسكار! سياسي نيست. هاليوود سياسي نيست. سياست هاي فرهنگي شيطان بزرگ، سياسي نيست. سپر دفاع ضدموشكي، سياسي نيست. گوانتانامو سياسي نيست. ناتوي فرهنگي سياسي نيست. سياست خارجي بوش و اوباما سياسي نيست. اتاق بيضي سياسي نيست. كراوات سياسي نيست.

دروغ ۱۱سپتامبر، سياسي نيست. جنگ عليه عراق و افغانستان، سياسي نيست. بمب هاي اتمي ناكازاكي و هيروشيما و جنگ ويتنام و كشتار فرقه ديويديه، سياسي نيست. كودتاي ۲۸ مرداد، سياسي نيست. كشتن ملت پاكستان، سياسي نيست. استعمار و استكبار، سياسي نيست. ترور علم الهداي خامنه اي در كوي علم و فن آوري، سياسي نيست. خوني كه از سبيل جان بولتن مي چكد، سياسي نيست. حمايت از منافقين، سياسي نيست. بمب مسجد ابوذر، يك روز قبل از حادثه ۷ تير، سياسي نيست. مجروح كردن دست يمين رهبر ما، سياسي نيست. پول دادن به سران فتنه از جيب مردم آمريكا، سياسي نيست. جايزه دادن به خلبان شليك عليه هواپيماي مسافربري ايران، سياسي نيست.

نيرنگ، سياسي نيست. تفنگ و توپ و تانك، سياسي نيست. چراغ سبز نشان دادن به آل خليفه، سياسي نيست. بمب فروختن به آل سعود، سياسي نيست. حمايت از سران فتنه، سياسي نيست. VOA سياسي نيست. خرمهره نوبل، سياسي نيست. ۲۰۰ كلاهك اتمي اسرائيل، سياسي نيست. گلوله آمريكايي ها درون سينه بچه هاي كانال پرورش ماهي، سياسي نيست. تركش در گلوي رزمنده شرق ابوالخصيب، سياسي نيست. با شني تانك، روي سينه دلاوران هويزه رفتن، سياسي نيست.

تحريم و تهديد و جنايت، سياسي نيست. آژانس بين المللي انرژي هسته اي سياسي نيست. سازمان ملل، سياسي نيست. كشتي بريجتون سياسي نيست. گاز خردل ساخت كشور فرانسه، سياسي نيست. گاز فلفل در چشم دانشجويان آمريكا سياسي نيست. حمله به چادرنشينان مظلوم جنبش ۹۹ درصد سياسي نيست. نقشه كشيدن براي ترور حاج قاسم، سياسي نيست. يتيم كردن عليرضاي ۴ ساله، پسر مصطفاي شهيد شريف، سياسي نيست. كشتن داماد كربلاي ۵ جلوي چشم حاج بخشي، سياسي نيست. آن بمب آمريكايي كه ۳۸ نفر را در يك عروسي هرات كشت، سياسي نيست...

و به اسم آزادي، ما بچه هاي «خيبر» و «بدر» هرگز اجازه نمي دهيم كه ديكتاتوري بر جهان حكومت كند... و به اسم جايزه قشنگ هاليوود، تفنگ بدتركيب سربازان وحشي اوباما... دنيا ديگر دنياي قبل نيست!

موريانه تاريخ، اضلاع مثلث زر و زور و تزوير را خورده است، آهاي مردم! سمفوني حاشيه ها، به كمك نظام سلطه آمده، تا صداي شكستن استخوان لخت آمريكا در منطقه و جهان، شنيده نشود، تا خبر «بدر» و «خيبر» مخابره نشود، تا برگردانند ما را به دوره شعب شبيخون فرهنگي... به دوره نوبل و خرمهره هايش! آهاي سلمان هراتي! عليه كاخ سفيد، اين شعر سفيد توست كه دارد تعبير مي شود. آهاي مهدي رجب بيگي! دانشجوي پيرو خط امام! تو رفتي، اما امروز، به خط زده اند هسته هاي مقاومت خميني. آهاي متوسليان! اوباما دارد منت خامنه اي را مي كشد در نامه اش، و شاگرد خامنه اي در حزب الله لبنان دارد ادب مي كند اسرائيل را. كجايي دلاور؟! كجاييد دلاوران!

ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما كور نيستند كه «مرگ بر آمريكا» نگويند. ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما آمريكا، از غرب مرز ما صدام را شير مي كند و از شرق مرز ما بن لادن و ترياك و حشيش و... را. ايراني ها مردمي صلح طلب اند، اما يانكي ها، دانشمندان هسته اي ما را مي كشند، و با آن يكي دست شان، اسكار مي دهند كه سياسي نيست. گلدن گلاب اصلا سياسي نيست. گلوله گلاب سياسي نيست. بمب گلاب سياسي نيست. ترور گلاب سياسي نيست... آهاي مردم! مبادا شهروند مطيعي شويم براي دهكده جهاني! و به جاي «بدر» و «خيبر»، به جاي تماشاي شكستن غرور غرب، به جاي ديدن غروب غرب، و به جاي اينكه كمك كنيم به «حاج احمد» تا پرچم اسلام را بهتر در «انتهاي افق» بكوبد، اسير حواشي شويم. توپ جمهوري اسلامي، امروز در محوطه ۱۸ قدم اتاق بيضي است؛ حواس تان هست؟!

اسير تماشاگرنمايي نشويم كه دارد ليزر مي اندازد روي چشم دروازه بان ما!! توپ اصلا زمين ما نيست، بلكه زمين دشمن است، اما آمريكا داور را خريده! و چندتايي از تماشاگران ما را! و به اينها جايزه مي دهد تا دنيا و ما، نبينيم فتح الفتوح كودك ۶ ماهه بحرين را. امروز، عريان اصل كاري، نظام سلطه است!! انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي و قيام ۹۹ درصد، رسما لخت كرده اند آمريكا را و كنار زده اند از مجسمه آزادي، پرده پندار تزوير را... و خرمهره نوبل را... و اينك، گلدن گلوب، آمده است تا با هياهو، به آمريكا تنفس مصنوعي دهد! آمريكا دارد در واقعيت از ما سيلي مي خورد و در فيلم و جايزه و روي سن، جبرانش مي كند!!

يكي جايزه مي دهد، يكي جايزه مي گيرد، و ديگري اين خبر را در بوق مي كند و به حاشيه ها دامن مي زند، تا من و تو نشنويم صداي شكستن استخوان نظام سلطه را. فيلم، فيلم است، اما واقعيت را، «خيبر» و «بدر» را جمهوري اسلامي دارد كارگرداني مي كند. «سمفوني حاشيه ها» از بيرون و درون، هدفش اين است: يادمان برود كه خاورميانه دارد روي انگشت سپاه قدس مي درخشد! من مانده ام، چرا گلدن گلوب را به بچه هاي جلوه ويژه تسخير وال استريت نمي دهند، و چرا سروده هاي مطهر آيات القرمزي نوبل نمي گيرد؟!... بابانوئل دست نزد براي سروده هاي سلمان هراتي، و نوبل علمي را ندادند به مصطفاي شهيد شريف كه در اوج تحريم، غني كرد ما را با غني سازي. يكي را مي كشند و ديگري را روي سن مي برند... و همين كارها را مي كنند كه دنيا، حرف و اول آخرش اين است: «مرگ بر آمريكا».

ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما صلح با ابليس، خط قرمز ماست. ما از اين پيچ حساس تاريخ، با موفقيت عبور مي كنيم و اجازه نمي دهيم هجوم حاشيه ها، فتح الفتوح ما را به حاشيه ببرد. ما براي گرفتن انتقام خون تاريخ و جغرافيا از آمريكا، الگوي جهان مبارزه ايم. ايراني ها مردمي صلح طلبند، اما آنكه عليه الگوي ملل آزاده دنيا، متوسل به ۸ سال جنگ تحميلي و ۸ ماه جنگ تحليلي و ترور دانشمندانش مي شود، روي جنگ و انتقام ما را بايد ببينيد، نه روي صلح و صفاي ما را، كه ما هرگز صلح طلب تر از ۹۹ درصد مردم دنيا نيستيم!!
¤¤¤

هي! اوباماي سياه كار! فيلم و جايزه و سن و كراوات و كف زدن و شو و نمايش با تو، فتح الفتوح در «خيبر» و «بدر» با ما... پس بگذار نتانياهو قضاوت كند كه خاورميانه دست كيست؟! به زودي، ما «قدس» را از خدا جايزه خواهيم گرفت. روي اين سن، دنيايي بايد بدرخشد. «نباء عظيم» در راه مخابره است...

حسین قدیانی


!! نوشته شده توسط ح م | 11:26 | دوشنبه سوم بهمن 1390 •

تصویری بی نظیر از جمکران


!! نوشته شده توسط ح م | 9:15 | شنبه بیست و هشتم آبان 1390 •

RSS